اگر مرا میخواهی
بگو
بگو تو را میخواهم..
نمیخواهی اگر
بگو
بگو تو را میخواهم!
مهری کاشانی
انصافن آدم وقتی twilighter میبینه میفهمه یه عاشق دراکولایی می ارزه به حداقل ۲۵تا از این عاشقای پرحرف و حدیث و توخالی و مشنگ اطراف !

اگر یه جیگری مثل این سر راه من قرار میگرفت به جان خودم با کمال میل گردن نازمو در اختیارش میذاشتم!
دلا یاران سه قسم اند ار بدانی :
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده , از در به در کن
دلالت کن به دوستان زبانی
و لیکن دوست جانی را نگه دار
به راهش جان بده تا می توانی ...
...
حالا تا آخر عمرت بگرد تا دوست جانی پیدا کنی!!!
پیدا کردی سلام منم برسون
پروردگارا
با لطف بی کران خود مددی فرما
و روح کاشف/مخترع کدئین را قرین رحمت خویش بفرما
عاجزانه از تو می خواهم روح آن مرحوم/مرحومه را در پناه لطف خود قرار دهی که اینگونه باعث آرامش بندگانی چون من می شود
و از گنجینه ی مهربانی خود بی زحمت یک پنت هاوس اختصاصی با نمایی زیبا در بهشت به همراه چند حوری خوش قد و هیکل به وی عطا کن..
چون این دنیای آن عزیز که صرف تحقیق و ساخت چنین شی باارزشی گشته و وقت رسیدن به امور دیگر را نداشته لااقل آن دنیا یک حالی برده باشد
بارالها
همچنین ملتمسانه از تو میخواهم که در حساب کتابی که در درگاه الهی صورت می پذیرد از گناهان کاشف/مخترع استامینوفن کدئین کم کنی که اینگونه آرامش را برای من به ارمغان میاورد و بگذاری به حساب این یکی بنده ات که آب از سرش گذشته دیگه
باشد تا رستگار شود
پاییز
فصل مناسبی است
جان می دهد برای عشق های بی فرجام
فقط کافی است
پنجره ای باشد ...
و خیالی آسوده تر از
چرخ فلکی در باران
عباس صفاری
این یه واقعیته که
همه ما
فاصله ای کوتاه داریم
شاید چند سانتی متر
تا رسوایی...
- من اشتباه کردم؟
- نه.. تو فقط به من اعتماد کردی..
روزها تصمیم می گیرم .. شبها منصرف میشم..
روزها میرم جلو .. شب ها می ترسم..
روزها میدوم .. شب ها عرض اتاق قدم میزنم..آروم
روزها می خوام .. شب ها پشیمون میشم..هیچی نمی خوام..
روزها آرومم.. شب ها نگرانم..
روزها عمل میکنم .. شب ها فکر می کنم..
روزها معمولیه .. شب ها اما بده ..
هرچقدر داد بزنی
هرچقدر حرف بزنی
هرچقدر بری و بیای
هرچقدر حرص بخوری
هرچقدر تلاش کنی دوستاتو تو وضعیت خودشون تصور کنی
هر چقدر عذاب وجدان از تو سلولاتو بجوه
باز این تویی که وقتی اومدی خونه ..
کنار یه مبل راحت
با هوای مطبوع
پاتو میندازی رو پات
لیوان چاییت دستت
چشماتو می بندی
و راحت میگی
آخیش .. خسته شدما ..
پس لطف کن زور الکی نزن..آفرین دختر خوب
یك زوج عاشق در اوایل شصت سالگی ، در یك رستوران كوچیك رمانتیك سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رو جشن گرفته بودن.
اونها در حالیکه مشغول عشق ورزی به هم بودن ناگهان یك پری كوچولوی قشنگ سرمیزشون ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی این چنین مثال زدنی هستید و در تمام این مدت به هم وفادارموندین، هر كدومتون یك آرزو بكنین تا من براورده کنم.
خانم گفت: اووووووه! من میخوام به همراه همسرعزیزم، دور دنیا سفر كنم.
پری فبول کرد و چوب جادویی اش رو تكون داد و اجی مجی لاترجی.
و دوتا بلیت برای خطوط مسافربری جدید و شیک برای دور دنیا در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، مرد چندلحظه فكر كرد که خب، این خیلی رمانتیكه ولی چنین موقعیتی فقط یك بار در زندگی آدم اتفاق می افته، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم
و گفت آرزوی من اینه كه همسری 30 سال جوونتر از خودم داشته باشم.
خانم نگاهی به او کرد باورش نمیشد..حتا پری هم متعجب و واقعا نا امید شده بود . ولی آرزو آرزوست دیگه!!
پری چوب جادویی اش رو چرخوند و ... اجی مجی لا ترجی
و آقا 92 ساله شد!
نتیجه گیری:
بانوان گرامی! فرقی نداره کجا چجوری چه سنی.. هرکاریتون کنن خر تشریف دارید


